از زمان پیدایش جامعه ما ، این یک بحث مهم بوده است. نام «کریستادلفین» برای ارائه هویت به جوامع مؤمنان به منظور اعتراض وجدان آنها، به خدمت نظامی در طول جنگ داخلی آمریکا اختراع شد. اعتراض ما به جنگ و خدمت نظامی به طور سنتی بر اساس تعدادی از اصول بوده است:

  • ما نباید در برابر شر مقاومت کنیم متی ۵:۳۹,۴۴.
  • ما نباید کسی را بکشیم رومیان ۱۳:۹ ؛ یعقوب ۲:۱۱.
  • ما در این زندگی «غریبه و تبعید شده» هستیم عبرانیان ۱۱:۱۳.
  • وفاداری ما فقط به مسیح است کولسیان ۳:۲۴ .
  • ما از دولت های انسانی اطاعت می کنیم مگر اینکه این با اطاعت از خدا در تضاد باشد اعمال ۵:۲۹ ؛ رومیان ۱۳:۱-۷

حمایت و مشارکت در جنگ به معنای تضاد ما با این اصول خواهد بود. دیدگاه واقعی مسیحی این است که از خشونت و جنگ اجتناب کند. این به این معنی نیست که مسیحیان واقعی هرگز گناه نمی کنند و هرگز خشونت نمی کنند ؛ متاسفانه ، ما اغلب نمی توانیم با الگو و مثال عیسی مسیح مطابقت داشته باشیم. اما ما هرگز نباید این کارها را انجام دهیم ، و شکست های ما به عنوان انسان بهانه ی قابل قبولی برای دامن زدن به خشونت نیست. ما باید تلاش کنیم که عیسی را کامل تر و بدرستی دنبال کنیم. پس از آموختن اصل عدم مقاومت از مسیح ، پیام رسولان این بود که ما باید « ملایم و صلح جو باشیم نه جنگجو و پول پرست» اول تیموتاوس ۳:۳.

این به یک اندازه در ابعاد زندگی شخصی و همچنین در سطح گسترده تر آن در روابط اجتماعی ، مهم است.

پشتوانه نگرش ما به جنگ مسئله رابطه ما با دولت است. مؤمنان باید خود را به عنوان شهروندان پادشاهی خدا ببینند که اتفاقا ساکن هر کشوری هستند – معمولا با وضعیت شهروندان به دلیل تولد آنها در آنجا. سوالاتی که آیا جنگ «عادلانه» یا «ضروری» است ، یا اینکه دفاع در برابر یک مهاجم خصمانه توجیه شده است ، همه برای مؤمنان همچون بار اضافی است و در حقیقت این نگرانی های ما نیست. فقط وقتی که مسيح به ما دستور بدهد که برای اون بجنگيم ، اين کار مجاز خواهد بود.

عیسی به پیلاتس گفت:

«پادشاهی من از این دنیا نیست. اگر پادشاهی من از این دنیا بود ، خدمتکارانم می جنگیدند ، تا من به یهودیان تحویل داده نشوم. اما پادشاهی من از این جهان نیست » یوحنا ۱۸:۳۶.

زمانی خواهد آمد که عیسی برای ایجاد پادشاهی خود باز می گردد و بندگانش می جنگند – اما آن زمان اکنون نیست. هر کسی که در جنگ در این زندگی فعلی شرکت می کند ، با وجود آنچه که ممکن است بگویند ، برای مسیح مبارزه نمی کند. مسیح و سیاست مدرن با هم مخلوط نمی شوند.

بعضی از مسیحیان ایده های فیلسوفان یونانی را گرفته اند و آنها را به چیزی تبدیل کرده اند که «نظریه جنگ عادلانه» نامیده می شود. این نظریه شرایطی را بیان می کند که در آن اعتقاد بر این است که برای مسیحیان قابل قبول است که در درگیری و نزاع شرکت کنند. اما به سادگی و با توجه به اینکه که این استدلال ها متعلق به کتاب مقدس نیستند ، می توانیم آن را رد کنیم .